تبليغاتX
مشکی روشن
عمومي، خبري، عكس، اجتماعي، گردشگري و ...
سال 2009 مالزي پذيراي بيش از 19 ميليون مسافر

وزارت توريست مالزي طي اطلاعيه اي آمار ورود گردشگران خارجي در سال 2009 به اين كشور را منتشركرد. اين وزارتخانه با انتشار آمار سال 2008 روند نزولي حدود 12 درصدي آن را نسبت به سال 2009 اعلام  و علت آن را بحران اقتصادي جهاني خواند.

نكته جالب در اين گزارش افزايش 31 درصدي آمار گردشگران ايراني و كاهش 45 و 13 درصدي كشورهاي عربي  همسايه نسبت به سال ميلادي  قبل مي باشد.

قسمتي از آمار منتشره به شرح زير مي باشد:


                                         سال 2008        سال 2009             تغييرات ( درصد)

جمع كل گردشگران:            22,052,488         19,456,525              %11.8- 

گردشگران ايراني:                      63,165                82,838                    %31.1+

گردشگران اماراتي:                    34,994                 19,021                    %45.6-

گردشگران عربستان صعودي:        74,632                64,749                    %13.2-


منبع:  آژانس مسافرتي آراد-مالزي

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 12:52  توسط مشکی  | 

اين داستان شخصي هستش كه

همه آرزوهايش را بدست آورد، ولي...

مي گن:
این شعر در حوزه ادبیات کودک هست، اما بخاطر ترجمه نامناسب، لحنش به خوبي انتقال پیدا نکرده.
با این حال از ناب بودن شعر چیزی کم نشده


جادوگری كه روی درخت انجیري زندگی می کرد

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد با هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش با سه آرزوي قبلي نه تا شد

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش به ۴۶ یا ۵۲ یا...
رسید

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران می خندیدند و گریه می کردند

عشق می ورزیدند و محبت می کردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا مثل یک تپه طلا
شد

و نشست به شمردن همه آن ها،  تا ......

پیر شد

و يك شب او را مرده يافتند

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بود

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همه شان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد
فرستنده: م . ر

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 11:48  توسط مشکی  | 

به گزارش ايرنا، بانك مركزي مالزي روز پنجشنبه در اطلاعيه‌اي كه نسخه اي از آن در اختيار ايرنا قرار گرفت، اعلام كرد: به منظور مقابله با پولشويي و حمايت مالي از تروريسم از ابتداي سال ‪ ۲۰۱۰‬ميلادي تمامي مسافران در مبادي ورودي و خروجي اين كشور بايد پول همراه بيشتر از ‪ ۱۰‬هزار دلار را به مقامات مسئول مستقر در محل اعلام كنند.

در اين اطلاعيه آمده است: اداره گمرك مالزي مسئول اعمال و نظارت بر اين قانون در مبادي ورودي و خروجي اين كشور تعيين شده است.

بنابراين گزارش، مسافراني كه از اعلام پول همراه بيش از ‪ ۱۰‬هزار دلار خود خودداري مي‌ورزند و يا مبلغ پول همراه خود را غلط اعلام كنند، در صورت شناسايي تا سقف ‪ ۳۰۰‬هزار دلار جريمه و يا حداكثر به مدت يكسال حبس مي‌شوند اين گزارش همچنين حاكي است كه منظور از پول همراه مسافر هرگونه پول نقد، چك‌هاي بانكي، چك‌هاي مسافرتي، حواله‌هاي بانكي و انواع سكه است.

بنابراين گزارش، كشورهاي سنگاپور، فيليپين، ژاپن، نيوزيلند، استراليا، انگليس و كانادا نيز چنين قانوني در مبادي ورودي و خروجي خود اجرا مي كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 5:45  توسط مشکی  | 

ظهر عاشورا

6 دی ماه  1388 ( دهم محرم)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 17:26  توسط مشکی  | 

انشای یک بچه دبستانی درباره ازدواج!!!

نام : كمال
كلاس : دبستان
موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.

حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند.

در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.

از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهريه و شير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي داييمختار با پدر خانومش حرفش بشود دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!

اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان!
البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
اين بود انشاي من 

فرستنده: م - ر

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 6:0  توسط مشکی  | 

زندگي

پرسيدم: چطور، بهتر زندگي كنم؟

با كمي مكث جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير، با اعتماد، زمان حالت را بگذران، و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز. شك هايت را باور نكن، و هيچگاه به باورهايت شك نكن.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 9:48  توسط مشکی  | 

ایران چهارمین متقاضی برنامه‌ی اقامتی

"مالزی؛ خانه‌ی دوم"

به نقل از روزنامه‌ی NST، وزیر جهانگردی مالزی ضمن اعلام این خبر استان سلانگور، پینانگ، جهور و پراک را انتخاب‌های بعدی خارجی‌های تحت این برنامه اعلام کرد.


دکتر ین‌ین کشور چین را با تعداد 2262 نفر بالاترین متقاضی "مالزی؛ خانه دوم" برشمرد و گفت بعد از چین کشورهای بنگلادش (1976)، ژاپن (1014)، هند (521)، ایران (516)، اندونزی (507)، تایوان (501) و سنگاپور (443) قرار گرفته‌اند.


وی افزود این خانواده‌ها بسته به جمعیت‌شان بین 7000رینگت تا 12000رینگت در ماه خرج می‌کنند. وزیر جهانگردی مالزی با اشاره به موفقیت‌های این برنامه اظهار کرد: بر اساس راهنمای جهانی بازنشستگی که سالانه منتشر می‌شود، مالزی امسال اولین مقصد بازنشستگان در منطقه شناخته شده است. وی افزود تحقیقات نشان داده است که مالزی اولین انتخاب بازنشستگان ژاپنی نیز هست.


دکتر ین‌ین گفت از سال 2004 تعداد 811 خانه مسکونی در کشور توسط متقاضیان "مالزی؛ خانه‌ی دوم" خریداری شده است. این در حالی‌ست که طبق مقررات این برنامه آن‌ها باید خانه‌هایی با ارزش 500هزار رینگت به بالا را خریداری کنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 5:41  توسط مشکی  | 

السلام علیک یا ابا عبدالله

27 آذر 1388 ( اول محرم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:51  توسط مشکی  | 


حرف ها   دارم   اما   ...   بزنم     یا      نزنم؟                با  تو ام، با  تو!  خدا را !  بزنم  یا  نزنم؟

همه ي حرف دلم با تو  همين است كه "دوست..."          چه کنم؟  حرف  دلم  را  بزنم  یا  نزنم؟

عهد  کردم   دگر   از   قول  و   غزل  دم   نزنم                زیر    قول   دلم    آیا    بزنم   یا    نزنم؟

گفته   بودم   که   به    دریا   نزنم   دل،   اما                کو  دلی  تا   که  به  دریا بزنم  یا  نزنم؟

از  ازل  تا   به  ابد   پرسش  آدم   این   است:              دست  بر  میوه ي  حوا   بزنم  یا  نزنم؟

به  گناهی  که   تماشایِ  گلِ   رویِ   تو   بود               خار  در   چشم   تمنا   بزنم   یا   نزنم؟

دست  بر  دست، همه  عمر   در  این  ترديدم:             بزنم   یا   نزنم؟  ها ؟   بزنم   یا   نزنم؟

                                                                  زنده ياد قیصر امین پور

فرستنده:مختش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 6:34  توسط مشکی  | 


آن هايي كه رفته اند - آن هايي كه مانده اند


    آنهایی که (از ایران) رفته اند هر روز ایمیلشان را در حسرت نامه از آن هایی که مانده اند باز می کنند و از اینکه هیچ نامه ای ندارند کلافه می شوند‎.
آنهایی که  (در ایران )  مانده اند  هر روز…نه…یکروز در میان ایمیلشان را چک می کنند و از اینکه نامه ای از انهایی که رفته اند ندارند کفرشان در میاید‎.



آنهایی که رفته اند منتظرند آنهایی که مانده اند برایشان نامه بنویسند. فکر می کنند که حالا که ازجریان زندگی آنهایی که مانده اند خارج شده اند انها باید  تصمیم بگیرند که هنوز می خواهند به دوستیشان از دور ادامه بدهند یا نه‎. 

آنهایی که مانده اند منتظرند که انهایی که رفته اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند شاید انهایی که رفته اند مدل زندگیشان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با آنهایی که مانده اند معاشرت کنند‎.



 آنهایی که رفته اند همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند تا تنهایی بخورند فکر می کنند آنهایی که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می خورند و جمعشان جمع است و می گویند و می خندند‎.

آنهایی که مانده اند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند فکر می کنند آنهایی که رفته اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می گویند و گل می شنوند و از ان غذاهایی می خورند که توی کتاب های آش پزی عکسش هست‎. 



آنهایی که رفته اند فکر می کنند آنهایی که مانده اند همه اش با هم بیرونند. کافی شاپ  می روند .خرید می روند…با هم کیف دنیا را می کنند و آنها را که ان گوشه دنیا تک افتاده اند فراموش کرده اند‎.

آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند همه اش بار و دیسکو می روند و خیلی بهشان خوش می گذرد و آنها را که توی این جهنم گیر افتاده اند فراموش کرده اند‎.



آنهایی که رفته اند می فهمند که هیچ کدام از ان مشروب ها باب طبعشان نیست و دلشان می خواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند‎.

آنهایی که مانده اند دلشان می خواهد بروند یکبار هم که شده بروند یک مغازه ای که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را می خواهند انتخاب کنند‎. 



آنهایی که رفته اند همانطور که توی صف اداره  پلیس برای کارت اقامتشان ایستاده اند و می بینند که  پلیس با باتوم خارجی ها را هل می دهد فکر می کنند که آن جهنمی که تویش بودند  حد اقل کشور خودشان بود.حد اقل احساس نمی کردند طفیلی هستند‎.

 آنهایی که مانده اند همانطور که گشت ارشاد با باتوم دختر ها را سوار ماشین می کنند فکر می کنند که آنهایی که رفته اند الان مثل آدم های محترم می روند به یک اداره مرتب و کارت اقامتشان را تحویل می گیرند‎. 



آنهایی که رفته اند همانطور می نشینند  پشت  پنجره و زل می زنند به حیاط و فکر می کنند به اینکه وقتی برگردند کجا کار گیرشان میاید و ایا اصلا کار گیرشان میاید؟ 

آنهایی که مانده اند فکر می کنند که انهایی که رفته اند حال کرده اند و حالا میایند جای آنها را سر کار اشغال می کنند و آنها از کار بیکار می شوند‎.  



آنهایی که رفته اند هی با شوق بیانیه ها را امضا می کنند و می خواهند خودشان را به  جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند بچسبانند‎. 

آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند اونور حال می کنند و فورا یک قلم برمی دارند و اسم اونوری ها را خط می زنند‎.


آنهایی که رفته اند هیچ سایت خبری را نمی خوانند.ربطی بهشان ندارد خبر کشور هایی که تویش هستند‎… 

آن هایی که مانده اند  در حسرت بی بی سی بی سانسور کلافه می شوند‎.


آنهایی که رفته اند می خواهند بر گردند‎.

آنهایی که مانده اند می خواهند بروند.


آنهایی که رفته اند  به کشورشان با حسرت فکر می کنند‎.

آنهایی که مانده اند از آن طرف مدینه فاضله می سازند‎.



اما هم آنهایی که رفته اند و هم آنهایی که مانده اند در یک چیز مشترکند‎…  آنهایی که رفته اند احساس تنهایی می کنند. آنهایی که مانده اند هم احساس تنهایی می کنند‎‎... 


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 13:4  توسط مشکی  |